تبلیغات
داستان های آموزنده زندگی - 12- در راه مسجد
دریافت قالب این وبلاگ
 
بعضی جملات و حرف ها میتونه زندگی 1 نفر رو به کل عوض کنه پس از حقایق کوچیک اطرافمون به راحتی نگذریم!!! (نظرتون رو در مورد هر داستان بنویسید تا دیگران هم از نظر شما بهره مند شود)  
 
تبلیغات

موضوعات
موضوعات

آرشیو ماهانه
مرداد 1388
خرداد 1388


تبلیغات سایت


برای تبادل لینک لطفا وبلاگ من را با نام "داستان های آموزنده" لینک کنید سپس به من خبر بدید تا من هم شما رو بانام مورد نظرتون لینک کنم


12- در راه مسجد از بخش داستان 3 ستاره ,

امتیاز مدیر وبلاگ به داستان 5 امتیاز

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و درهمان نقطه مجدداً زمین خورد....

برای ادامه داستان به بخش ادامه مطلب بروید

امتیاز مدیر وبلاگ به داستان 5 امتیاز

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و درهمان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: "من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید"، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او به طور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دو بار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند؟ مرد دوم پاسخ می دهد: "من شیطان هستم." مرد اول با شنیدن این جواب جا می خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: "من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را ببخشد. بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 :: لینك ثابت نویسنده : وبمستر نظرات و پیشنهادات Comment  

مطالب پیشین

فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل
12- در راه مسجد
11- داداشی
10- خرید معجزه
9- عشق را امتحان كن!
8- عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
7- لنگه کفش
6- بهشت و جهنم
5- داستان احساسات
4- درسهایی از ژاپنی ها
3- داستان سنگتراش
2- امید
1- استاد


تبلیغات

اطلاعات سایت
 

مدیران و نویسندگان
وبمستر

آمار بازدیدكنندگان
امروز :
دیروز :
كل :

مطالب و نظرات
كل مطالب :
كل نظر ها :



برای آگاهی از مطالب جدید در خبرنامه عضو شوید





Powered by WebGozar


لینكدونی
حرفه ای ترین قالبهای بلاگفا و میهن بلاگ
مجله علمی- تفریحی- سرگرمی
کتابخانه مجازی (PDF)
عکس AXXXXXXXXA عکس
آرشیو لینكدونی

نظرسنجی

لینك دوستان
:: قالبساز

صفحه اصلی |  ارتبــــــــــــــاط با ما |  ایمیل |  قالبساز |  صفحه خانگی



Powered By MihanBlog & Farsi Project By [Media Center] | Email:Pgh405@Yahoo.Com